فوتبال و نئولیبرالیسم

شور و شوق زیادی از برای رفتن به استادیوم­ها و تشویق تیم مورد علاقه­ شان دارند. برخی معتقدند که فوتبال خصوصاً تیم ملی هر کشوری معرفی­ کنندۀ هویت جمعی آن کشور است. این ورزش جمعی که پرطرفدارترین ورزش جهان است و از کشور انگلیس برخاسته و به واسطۀ به دنیا معرفی، الگوبرداری عرضه شده، ورایش واقعیت­های نهفته، که نیاز به پرده ­برداری دارد.

به گزارش خبرگزاری علم و فناوری؛ جواد صادقی کارشناس ارشد ارتباطات در یادداشتی که به این خبرگزاری ارسال کرده نوشته است:

خیلی از ما ورزش فوتبال را از بچگی بازی کرده ایم و دوستدار فوتبال هستیم. یا حداقل آن را به تماشا نشسته ایم. ورزشی که خیلی هوادر و هواخواه در سطرح شهرها، کشورها و کل دنیا دارد. امری که وقتی از مردم عادی می پرسی می گویند، برای سرگرمی و اوقات فراغت خوب است. شور و شوق زیادی از برای رفتن به استادیوم ها و تشویق تیم مورد علاقه شان دارند. برخی معتقدند که فوتبال خصوصاً تیم ملی هر کشوری معرفی کنندۀ هویت جمعی آن کشور است. این ورزش جمعی که پرطرفدارترین ورزش جهان است و از کشور انگلیس برخاسته و به واسطۀ آنها به دنیا معرفی، الگوبرداری و عرضه شده، ورایش واقعیت هایی نهفته، که نیاز به پرده برداری دارد. 
مستطیلی سبز که گِرداگردش را هودارانی احاطه کرده اند که سرشار از هیجان، شور و اشتیاق و حس رقابت اند. فضای مجادله ای بین دو تیم شکل می گیرد و در برابر هم چونان دو لشکر صف آرایی می کنند. ولی اینجا نه خبری از جنگ و خون ریزی است نه قرار است گُرز و شمشیری به دست گیرند حتی نوای جنگ برای جنگاوری نواخته نمی شود. در این زمین چندهزار متری بُرد و باخت، استراتژی و تکنیک و تاکنیک است که حرف اول را می زند. بیست و دو نفر در برابر هم آرایش به خود می گیرند و یک نفر هم با اقتدارش و با دو نماد زرد و قرمز کسانی که از قانون مستطیل سبز تخطی کنند؛  مجازات می کند. به زعم نگارندۀ متن، فوتبال به سان میراثی بازمانده از جنگاوران گلادیاتور در روم باستان است. در اینجا خبری از لباسِ شوالیه نیست، همه به یک فرم و آویخته به سمبل خاصی هویت تیم خودشان را در معرض نمایش می گذارند.
تماشاگران را با یک شی دایره واری که اسمش توپ است به اغوا می برند. در اینجا شعور فدای شور می شود. کنش ها نه عقلانی که برگرفته از هیجانات است. برخی از هواخواهان حتی تا مرز جنون می روند و شاید جانِ طرفدار تیم رقیبشان را بستانند. اما در فرامتنِ این ورزش چه چیزی نهفته که عوام ظاهرش را می بینند و تحلیلگران باطنش را. فوتبال از جامعۀ سرمایه داری (Capitalism) برمی خیزد. جامعه ای که قرار نیست از رهگذر فوتبال، خوشبختی و رفاه را برای طبقات پایین جامعه به ارمغان آورد، هواداری عوامانه و توده ای این وزش را سراپا نگه داشته است. ولی چه نسبتی با نئولیبرالیسم (Neoliberalism) دارد؟ نئولیبرالیسم چیست و چه خدمتی به فوتبال می کند؟
برخی ها معتقدند که نئولیبرالیسم اَنگ یا برچسبی بیش نیست و کسانی قائل به استفاده از این واژگان هستند که به اصطلاح توهم توطئه (Conspiracy Theory) دارند ولی واقعیت ها و فکت ها بیش از اینها تعجب برانگیز و دردناک هستند. نئولیبرالیسم به نوعی سیاست اقتصادی است که آرام آرام به لایه های زیرینِ زندگی اجتماعیِ مردم خزیده و ریشه هایش را در سراسر گیتی گسترانیده است. نئولیبرالیسم تبلیغ گر و نمایندۀ استقلال بازاری نیست و به صِرف این امر بسنده نمی کند، زیاده خواهی این مکتب تا جایی پیش می رود که الگوی اقتصادی اش، خواهان درنوردیدن تمامی فضاهای کنش ها و واکنش های اجتماعات انسانی است، محصور کردن دو ساحت عینیت و ذهنیت افراد یا سوژگی و اُبژگی. ریشه در عمل گرایی (پراگماتیسم) دارد هر چیزی را بر حسب سود و زیان می بیند و محاسبه می کند.
ورزش فوتبال نه در پی آرامش و سرگرمی -آنطور که مردم می اندیشند- بلکه خواستار جامعه ای است که طبقات مرفه و سرمایه دار را فربه تر کند و از این تفنن کاذب بیشترین بهره ها را می برند. فوتبال در خدمت سرمایه داران کلانی است که برگرفته از سرمایه گذاری های خصوصی است که فقط قشر ثروتمند منتفع می شوند نمونه اش را در قراردادهای چند صد میلیاردی و کارتلهای اقتصادی می بینیم که با تراکنش های مای عظیم به وقوع می پیوندد که همان شیوۀ بازار آزاد را در پیش گرفته ولی به اینجا ختم نمی شود ابزارش تبلیغات تجاری گسترده است و حامیانش اصحاب قدرت و ثروت هستند که چرخۀ رشد و توسعۀ این ورزش را بیش از پیش فراهم می کنند. 
بازنمایی رسانه ای در تلویزیون و ماهواره، در مسموم کردن و افزایش عطش مخاطب از طریق پمپاژ و گزارش های جنجالی از فوتبال در خدمت مافیای دولت مخفی جهانی است و این شعار نیست. برندهای تبلیغاتی که از قِبَل این ورزش معروف می شوند و به فروش می رسند و نیاز کاذب و مصرف هر چه بیشتر را برای هواداران به یادگار می گذارند در حالی که صاحبان سرمایه بیش از پیش اندوخته هایشان را با مبالغ هنگفتی افزایش می دهند. در این مدل اقتصادی نه زوری هست و نه چیزی عیان. همه چیز بر پایۀ رضایت و بر اساس شور و شوق برخاسته از فوتبال بنا شده چون اصلی به نام «اصل لذّت» را در خود نهفته دارد. فرد خود را آزاد می پندارد در حالی که با جبر محصور شده؛ به عبارت دیگر تماشاگران فوتبال بلیط را می خرند و عازم ورزشگاه ها میشوند و حس خوشحالی حاصل از تماشای فوتبال هم برایشان عارض می شود در حالی که نمی دانند با این اصل لذت قابل رؤیت خود به اصل ثروت اندوزی و قمار کلان غیرقابل رؤیت عده ای دیگر خدمت بزرگی کرده اند.
اینجا از اصل «موجودیت» تیم فوتبال خبری نیست در حالی که پول و سرمایه، بازیکنی را جابهجا می کند که زمانی هوادارانش برایش سر و دست می شکستند؛ حال آنکه پیشنهاد «قرارداد» دوباره و بالاتر از سال های پیشین او را به تیمی دیگر سوق می دهد. پیراهنی دیگر بر تن می کند و اعتبارش را از فرم لباس و سمبل ویژۀ آن تیم وام می گیرد. چیزی که می ماند همان چرخۀ تکراری است که از شور هواخواهان برای پایمال کردن شعورشان سوء استفاده می شود. همه در این ورزش وارد قرار شده اند، قراردادها نشان دهندۀ رابطۀ مبادلاتی هستند. بازیکنی که قرار است تا پای جان سر عهدش بماند و برای تیمش گُل زنی کند، سرمایه داری که با پولش او را ساپورت می کند، مربی ای که فکرش را به سرمایه ای می فروشد که عنوان یا جامی را باید از برای تیمش تصاحب کند. بده بستان ها منطقی ست و جبری در کار نیست همه در خدمت یک هدف به صف شده اند، در خدمت سود و فایده، در خدمت پروردگار پر طمطراق سرمایه داری.
در اینجا بحثی بر سر حق نیست، همه حول محورِ نفع (Benefit) دور هم گرد آمده اند. در این ورزش تشخیص بین عقل و محاسبه ممکن نیست، بلکه عقل تماماً در خدمت "سرمایه" است. سرمایه، به صورت ذهنی برساخت می شود و استعدادهای بازیکنان و مربیان در خدمت کنش معطوف به هدف و کنش ابزاری (به تعبیر یورگن هابرماس) است. در ورزش سرمایه دارها از اخلاقیات سخن به میان نمی آید و "رفتار اقتصادی" نقل محفل است. اگر بازیکن ماهر و توانایی هستی و گل های زیادی را بتوانی روانۀ دروازۀ تیم حریف کنی، ارزشمندی چون سودت برای مجموعۀ تیم بیش از زیانت است. "خصوصی سازی" باشگاه ها هم در این راستا قابل جرح و نقد است، باشگاه هایی که در ایران و در هر جای این کرۀ خاکی، به صاحبان سرمایه واگذار می شود و از این رهگذر، تیم مثل سابق، دیگر یک تیم فوتبال نیست. دنبال ارزش رسانه ای است و صاحب شرکت می شود و لباس ورزشی تولید می کند و اینجا رسانه ها نقش کاتالیزور را برای مؤسسۀ ورزشی بازی می کنند، اسم و نمادهای برند (Brand) بر زبان ها ساری و جاری می شود. در حوزۀ تبلیغات پول های کلانی صرف می شود و بدین ترتیب پازل معماگونه، حل نشدنی و ابهام آمیز این نسبت بین فوتبال و نئولیبرالیسم تکمیل می شود یعنی «تضمین آزادیِ اقتصادی» که امری بیش از حتی یک ایدئولوژی است. همۀ زیرساخت ها و بن مایۀ چنین ورزشی، اقتصادی است. 
فوتبال مروج نوعی "سبک زندگی" خاصی است که در ورزش های دیگر کمتر می بینیم. بازیکن: صاحب چنان جلال، شکوه و عظمتی می شود که شاید بتوان گفت حتی بیش از سلبریتی و افراد شهیر اعتبار می یابد به واسطۀ قرادادهایی که می بندد و ماشین های میلیاردی که سوار می شود و همچنین رسانه هایی که از او بت می سازند. مسئلۀ دیگر ایجاد "مکانیسم واحدی" برای کل دنیاست که چونان «الگوی یکسانی» در فوتبال برای افکار عمومی جهانیان می پیچند. بدین صورت که با اشاعۀ رفتارهای فوتبالی و تشویق ها (مثلاً تشویق به سبک مکزیکی)، شعار دادن ها علیه هم، حس افراطیگری در خشونت و حتی نحوۀ بلیط خریدن و غیره که ریشه در «جهانی سازی» این ورزش دارند و سعی بر آن است از الگوی محرک – پاسخ بهره گیرند تا بازخوردش در رفتار هواداران تجلی یابد؛ ذهن های درگیر به مسائل فوتبالی، ساحت های دیگری که آلوده به مشکلات زیادی است من جمله، ساحت فرهنگ، اجتماع و امثالهم را به ورطۀ فراموشی خواهد سپرد. 
فدراسیون های فوتبال در هر کشوری که شامل کشور خودمان نیز می شود و در صدر آن فیفا در برابر سلاطین سرمایه دار کرنش می کنند هر چند برخی ها، فدراسیون ها را بازوی اجرایی بروکراتیک قلمداد کنند، ولی در واقعیت، نوعی قماربازی است که جو پوپولیستی و عوام گرایانه ای را رواج می دهند که ریشه در سرسپردگی به اقتصاد بازار آزاد و تحمیل منافع بر اراده ها دارد. رقابت به زبان فوتبالی، رقابتی است که افراد رفتارهایی از خود بروز می دهند که به زبان سرمایه گذاری قابل تبیین است نمونه اش، قرارداد هنگفت انتقال علیرضا جهان بخش از تیم آلکمار به برایتون، جا به جایی ستارۀ فوتبال جهان – کریستیانو رونالدو- از تیم رئال مادرید به تیم یوونتوس یا خرید میلیاردی اشکان دژاگه و مسعود شجاعی کاپیتان های سابق تیم ملی توسط تیم تراکتورسازی تبریز و قس علی هذه.
اشاره به جام جهانی فوتبال برای رمزگشایی از بحث حاضر، بسیار ثمربخش خواهد بود. درکتاب «رقص برزیل با شیطان؛ جام جهانی، المپیک و مبارزه برای دموکراسی» نوشتۀ «دِیو زِرِن» روزنامه‌ نگار آمریکایی، مثال خوبی است که چهرۀ منحوس نئولیبرالیسم را پدیدار می کند. وی اعتقاد دارد «رقص برزیل با شیطان» روایتی جذاب از داستان پشت‌ پردۀ برگزاری المپیک تابستانی 2016 و جام‌ جهانی 2014 برزیل است که در آن تیم ملی این کشور سنگین ‌ترین باخت تاریخ فوتبالش را با نتیجۀ مفتضحانه هفت بر یک در مقابل آلمان کسب می کند و از رسیدن به فینال باز می ماند و در نهایت ژرمن‌ ها در خاک سلسائو جام قهرمانی را بالای سر می برند. در حالی که سال قبل از آن و در جریان بازی ‌های جام کنفدراسیون ‌ها شهرهای مختلف برزیل مخصوصاً پایتخت این کشور، ریو، صحنۀ تظاهرات گستردۀ معترضان بود.
دیو زرن در همان ایام قصۀ کشوری را بیان می‌ کند که با رئیس‌ جمهوری با پیشینۀ سوسیالیستی (لولا داسیلوا= رئیس جمهور برزیل) در عرض چند سال با گردن نهادن به سیاست‌ های اقتصاد جهانی و صندوق بین ‌المللی پول، در مسیر توسعه قدم بر‌می ‌دارد و جزء یکی اقتصاد‌های برتر دنیا قرار می ‌گیرد و یکی از سکانداران سرمایه‌ داری بین المللی می‌ شود. نارضایتی عمومی، تضاد، فاصلۀ طبقاتی و دیگر معضلات توسعۀ اقتصادی در بین خطوط روایت زرن از خلال برگزاری این دو اَبَر رویداد (مِتا ایوِنت) قابل لمس است. داستانی واقعی از نئولیبرالیسمی که زرن آن را به شیطان تشبیه کرده است. این کتاب روایت رقص «برزیل» با شیطان است، اینجا شیطان بدل از نئولیبرالیسم است. منتها این رقص برزیل است و ٢٠٢٢ رقص قطر با شیطان خواهد بود. همه‌ کشورهایی که با این ابر ‌رویداد‌ها و با این نظام ‌ها مواجه می ‌شوند این تجربه را از سر می ‌گذرانند.
با این حال، برزیل دو ویژگی دارد که حائز اهمیت است؛ یکی تلاقی جام جهانی و المپیک که در کمتر دوره ‌ای تقریباً همزمان در یک کشور رخ داده است. زرن از این به عنوان یک‌ جور قمار یاد می‌ کند. اتفاقی که فشار خیلی زیادی بر دولت برزیل وارد کرد. اما دولت ریسکش را پذیرفت با اینکه ممکن بود کمر این کشور بشکند. همانطور که یونان را بعد از برگزاری المپیک منهدم کرد. دوم اینکه برزیل اگرچه مادر فوتبال نیست و فوتبال در برزیل متولد نشده، اما فوتبالی که ما می‌ شناسیم فوتبال برزیلی‌ است. فوتبال محصول فرهنگ برزیلی ا‌ست و به همین خاطر اگر برزیلی ‌ها به فوتبال اعتراض کنند جای شگفتی است. زرن در این کتاب به مسیر توسعۀ برزیل اشاره دارد. بحث صندوق بین ‌المللی پول و تصویری که از لولا می ‌دهد هم به شدت هوشمندانه‌ است. برزیل در دهه ‌های اخیر تبدیل به یک پدیده می ‌شود. اکنون از نظر تولید ناخالص داخلی یکی از  کشورهای بزرگ دنیاست و از یک کشور حاشیه ‌ای که مطلقاً اهمیتی نداشت به چنین موجودی تبدیل شده است. به عبارت یک شیفت و تحول ساختاری در سیاست اقتصادی اش پدید می آید که از حاشیه به سمت مرکز می لغزد. این کار را هم کسی می‌ کند که رهبر حزب کارگر است و شخصیتی مردمی با سابقۀ‌ سوسیالیستی دارد.
برزیل با رشد حیرت ‌انگیزی ظرف 10، 15 سال به قدرت بلامنازع آمریکای جنوبی و یکی از قدرت ‌های مؤثر بین ‌المللی تبدیل می ‌شود. برزیل با سرعت زیادی مسیری را طی می ‌کند و به جایی می رسد که اکنون در کنار هند، روسیه و چین در مقابل آمریکا بلوک قدرتمندی را تشکیل داده ‌اند. چنین کشور فقیر و استعمار زده ‌ای با آن جریانات قوی آنتی‌ امپریالیستی به یکی از کشورهای سکاندار سرمایه ‌داری جهان تبدیل می ‌شود. زرن چنین توضیح می ‌دهد که لولا در سیاست داخلی و خارجی یک تصویر ضد ‌امپریالیستی داشت. اما این در حالی است که در اقتصاد سیاسی و فضای اقتصاد جهانی یک نئولیبرال جدی‌ است، به همان خشونت نئولیبرال‌ های دیگر و اصلاً هم شوخی ندارد.
لولا با همان موضع سوسیالیستی به ریاست جمهوری برزیل می ‌رسد و همه‌ جریانات ضد امپریالیستی، مخالفان نئولیبرالیسم و فعالان ضد سرمایه‌ داری از او حمایت می کنند. همۀ احزاب و سازمان ‌های مردم‌ نهاد و دانشجوها و کارگرها پشت او جمع می‌ شوند و ناگهان نسبت لولا با همۀ‌ اینها عوض می ‌شود. یکی از آدم ‌های قدیمی و جدی حزب کارگر به سرخوردگی جوانان بعد از عملکرد لولا اشاره می‌ کند. داستان آدمی که فیگور مبارزه با سرمایه ‌داری بود ولی وقتی به قدرت می ‌ رسد همان قصه‌ ها را تکرار می‌ کند؛ حتی بدتر و زیرکانه ‌تر از قبل. در نهایت توسعه ‌یافتگی برزیل از کانال دولت لولا اتفاق می ‌افتد. همچنین لولا یک تور اجتماعی پهن می‌ کند و حداقل ‌های زندگی را برای جامعۀ‌ برزیل فراهم می ‌آورد. این کار را به خوبی انجام می‌ دهد و هنوز هم طبقۀ پایین برزیل برای آن حداقل‌ ها به او مدیون هستند. خیلی جالب و عجیب است که نئولیبرالیسم چطور همزمان هم می‌ تواند برخی از اقشار را تأمین کند و میلیون ‌ها نفر را از فقر مطلق نجات دهد و در عین حال طبقه ‌ای از مرفهان با فاصلۀ طبقاتی وحشتناک به وجود آورد و ثروت عمومی را عملاً به نفع آنها مصادره کند. این مسئله‌ ای اساسی است که چطور این شبه ‌پارادوکس پیش می‌ آید.
نسبتی بین چنین کشوری با ‌این گسست ‌های اجتماعی بحرانی و ابر ‌رویداد هایی مثل المپیک و جام جهانی وجود دارد. که باعث می -شود کشوری مثل برزیل تصمیم به برگزاری این دو ابر‌ رویداد بگیرد. توضیح زرن چیزی است که به «دکترین شوک» مشهور است. دکترین شوک می‌ گوید سیاست ‌های نئولیبرالی اساسا مورد علاقۀ‌ توده ‌ها نیست. اینکه دولت برای پایین آوردن هزینه ‌های خود، تور اجتماعی را کوچک کرده، بیمه ‌ها را نحیف ‌تر کند، به سمت بازار آزاد حرکت کند و در نتیجه‌ تمام این سیاست ‌ها، طبقۀ‌ خاصی با آزادی عمل مضاعفی شکل گیرد و سایر طبقات زیر یوغ آنها له شوند؛ هیچ‌کدام مورد علاقۀ‌ مردم نیست. اما بحث بر سر این است که نئولیبرالیسم چطور باید این سیاست‌ ها را اعمال کند. در حالت عادی چنین چیزی ممکن نیست؛ چون با مقاومت مردم رو ‌به ‌رو می‌ شود. به همین خاطر به وسیلۀ ایجاد شوک برای تغییرات اساسی زمینه‌ سازی می ‌کند. شوکی به وجود می‌ آورد و مقصود خود را غالب می ‌کند. نائومی کلاین (Naomi Klein) مبدع این نظریه می‌ گوید شوک ‌ها یا رویدادی طبیعی‌ مثل سونامی‌ است که در واقع سیاستمدارها با نوعی هوشمندی از آن استفاده می ‌کنند و روی موج آن سوار می ‌شوند یا در حالت دیگر، شوکی مصنوعی است و توسط خود سیاستمداران به‌ وجود می ‌آید. این شوک ممکن است شوک سیاسی، اقتصادی یا ورزشی باشد. ابر ‌‌رویداد‌ها هم ابزاری در این بازی هستند. برای برگزاری ابر رویدادها باید صدها میلیون دلار هزینه شود و این هزینه‌ ها باید از جایی بیاید؛ بالاخره فشاری را در اجتماع درست می‌ کند که آن فشار جایی را در فضای اجتماعی باز می‌ کند و در آن فضا سیاست ‌های نئولیبرالی امکان اجرا می‌ یابند. در این فضا نهاد‌ها یا سازمان ‌های بین ‌المللی از جمله صندوق بین ‌المللی پول یا فیفا کاتالیزور می ‌شوند. 
زرن با گفتن یک تاریخچۀ‌ خوب و مفصل دربارۀ فیفا و کمیتۀ المپیک نشان می‌ دهد که اینها اولاً محصول اشرافیت بودند و اصلاً از جامعۀ‌ ورزش بالا نیامدند، اصلا به جامعۀ‌ ورزشی ربطی نداشتند و حتی تا مدتها مخالف ورزش حرفه ‌ای بودند. با این حال می ‌آیند، مکانیسم هایی را درست می‌ کنند و از ورزش، از محبوبیت ورزش، از پرستیژ اجتماعی ورزش، از فرصت سیاسی و مهمتر از همه از فرصت اقتصادی‌ ای که ورزش می ‌تواند برایشان درست کند، به ویژه همین ابر رویدادها که میلیون‌ ها دلار برایشان درآمدزایی دارد، استفاده می ‌کنند. در پایان باید گفت این فوتبال، بازی ساخت انگلیس به چنان ابزار تحمیق مردم تبدیل شده و ناسیونالیسم را اشاعه می دهد، که اگر یک روزی مثلاً در ایران یا هر کشور دیگری اعلام کنند که ریشه بیکاری، بی ‌مسکنی، بی سوادی، فقر و گرسنگی، بحران اخیر اقتصادی در بازار سکه و ارز، و یا سایر انحرافات اجتماعی بطور کامل ریشه‌ کن شده است، مردم این قدر شادی نمی ‌کنند که برای پیروزی یک تیم فوتبال دیوانه وار شادی می‌ کنند. بی ‌سبب نبود که بعد از سلطۀ نئولیبرالیسم، در همۀ کشورها وزارتخانۀ ورزش و جوانان راه‌ اندازی شد. ورزش امروز در خدمت سلامت اجتماعی و سلامت روان نیست. ورزش یک تجارت بدون زحمت و فوق العاده سودآور برای مافیای دولت مخفی جهانی و در هر کشوری من جمله ایران است.
منابع
- کتاب رقص با شیطان، نوشتۀ دِیو زِرِن، ترجمۀ علی عربزاده، نشر اسم، بهار 96.
- کتاب دکترین شوک، نائومی کلاین، ترجمۀ خلیل شهابی و میرمحمود نبوی، 1389.

زمان انتشار: دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۳:۲۰:۳۳

شناسه خبر: 68286

دیدگاه ها و نظرات :
نام کامل وارد شود
دقیق و صحیح وارد شود
لطفا فارسی و خوانا باشد
captcha
ارسال
اشتراک گذاری مطالب