یادداشت / روح الله رشیدی

تبریز و فروپاشی کتابفروشی‌هایش

مجموعه کتاب فیروزه از معدود پنجره‌های تنفس فرهنگی شهر است که با سرمایۂ کاملاً شخصی در یکی از املاک اوقاف استان، به صورت استیجاری راه افتاده است اما از روزی که راه افتاده، همواره با انواع تنگ‌نظری‌ها و مانع‌تراشی‌ها از سوی مالک (اوقاف) روبرو بوده است. آنچنان که این جوان‌ها به جای تمرکز بر کار اصلیشان (کتاب‌رسانی و برگزاری برنامه‌های کناب‌محور) در راهروهای دادگستری چپ و راست می‌روند!


در برهوت ملال‌انگیزِ کار فرهنگی در تبریز، یکی دو چراغ با اهتمام شخصیِ چند جوان در چند گوشۂ شهر روشن است.


مجموعه کتاب فیروزه  از معدود پنجره‌های تنفس فرهنگی شهر است که با سرمایۂ کاملاً شخصی در یکی از املاک اوقاف استان، به صورت استیجاری راه افتاده است.


اما از روزی که راه افتاده، همواره با انواع تنگ‌نظری‌ها و مانع‌تراشی‌ها از سوی مالک (اوقاف) روبرو بوده است. آنچنان که این جوان‌ها به جای تمرکز بر کار اصلیشان (کتاب‌رسانی و برگزاری برنامه‌های کناب‌محور) در راهروهای دادگستری چپ و راست می‌روند!

چرا؟ چون متولیان اوقاف فکر می‌کنند باید سود بیشتری از این محل دربیاورند و اجارۂ دریافتی از کتابفروشی، نمی‌تواند چنین سودی را عاید کند! دنبال مستاجری هستند که پول بیشتری بدهد؛ اگرچه آن مستاجر، ماتیک بفروشد یا ماشین لوکس یا هویج و سیب زمینی!


چند ماهی می‌شود که بازی کودکانۂ قطع برق فروشگاه را راه انداخته‌اند و عملاً آبروریزی منحصر بفردی را بانی شده‌اند.


آن روز که چهره‌های ملی فرهنگ و.هنر کشور را برای بازدید از یکی از آبروهای فرهنگی شهر به کتابفروشی بردیم و با تاریکی اجباری آنجا روبرو شدیم، فاتحۂ متولیان فرهنگ و هنر شهر را خواندیم.


آخر این چه مضحکه‌ای ست که راه انداخته‌اند؟! در این گیرودارِ سکه و دلار، که هیچ کس از تک ریالش نمی‌گذرد، کسی آمده و همۂ هست و نیست مادی و معنوی‌اش را ریخته پای کتاب و فرهنگِ شهر. دیگر چه مرگتان است؟

میلیاردها تومان سرمایۂ ملی در چنبرۂ شماست و هیچ گلی به سر دین و ایمان و فکر و فرهنگ و هنر این ملت نزده‌اید، لااقل بگذارید خود مردم فکری به حال خود کنند.


نمی‌دانم چه کسی می‌تواند مردانگی به خرج دهد و حضرات اوقاف را از خرِ زیاده‌خواهی پایین بیاورد، اما می‌دانم که خیلی‌ها هستند که به وقتِ پُز دادن پیش رؤسا و بزرگانشان، همین کتابفروشی را به رخ می‌کشند.


معلوم است که در شهرِ اوجوزمارکت‌ها و جانبوها و برج‌های مزخرف، کسی دلش به حال کتابفروشی نمی‌سوزد، اما بد نیست برای خودنمایی پیش اغیار هم که شده، یکی دوتا کتابفروشی به صورت نمادین داشته باشیم!


آقای اوقاف! می‌شنوی؟ چه دردت است؟ مگر در این مملکت قانون حاکم نیست؟ حرفی داری؟ اختلافی هست؟ پس چرا به قانون تن نمی‌دهی؟


این مضحکه را پایان دهید و بگذارید جوان‌های شهر پاتوقی امن در همسایگی شما داشته باشند. اینکه دیگر وظیفۀ حتمی شماست.

زمان انتشار: شنبه ۷ مهر ۱۳۹۷ - ۰۰:۳۲:۳۳

شناسه خبر: 69051

دیدگاه ها و نظرات :
نام کامل وارد شود
دقیق و صحیح وارد شود
لطفا فارسی و خوانا باشد
captcha
ارسال
اشتراک گذاری مطالب