با طرح معمای زندگی پس از مرگ بشریت؛

جهان‌های موازی نظریه ای رازآلود از اثبات تا نقض

جهان‌های موازی چه و چگونه هستند؟ زندگی پس از مرگ چگونه می‌تواند باشد؟ موجودات پس از مرگ به جهان‌های موازی کوچ می‌کنند؟

به گزارش خبرگزاری علم و فناوری استان سمنان؛ جهان هستی ما پر از رمز و رازهای ناشناخته است، اما آگاهی های بشر نشان می دهد که تاکنون تنها یک درصد از کل کیهان شناخته شده است(البته طبق مشاهدات و در غیر اینصورت شایدم صفر). این ناآگاهی زمانی خود را بیشتر نشان می دهد که صحبت از جهان های موازی و تکرار نامحدود هستی به میان بیاید.

مقدمه ای بر جهان های موازی

اخترشناسان و منجمان بزرگ در طول تاریخ با جستجو در آسمان بی کران به دنبال کشف ناشناخته های جهان بوده اند. این دانشمندان تلاش های خود را با ابتدایی ترین تجهیزات نجومی آغاز کردند و اکنون به دستگاههای بسیار پیشرفته ای برای درک کیهان رسیده اند. با وجود این هنوز دانسته های بشر از عالم هستی بسیار ناچیز است.

آنچه که ما درباره جهان می دانیم نشان می دهد که کیهان در مجموع ۴ درصد از گازهای بین کهکشانی، ۰٫۶ درصد از ستارگان و سیارات و ۰٫۴ درصد از نونرینو تشکیل شده است. (فقط یک نظریه است) این تمام آن چیزی است که انسان تاکنون موفق به کشف آن شده است. اما همه این ۵ درصد فوق هم به طور کامل نمی شناسد. در واقع ستاره شناسان در خوش بینانه ترین حالت تنها موفق شده اند یک درصد از کل جهان را مشاهده کنند.(البته در خیال) در حقیقت دانسته های بشر از دو بخش بسیار بزرگتر جهان بسیار ناچیز است. این دو بخش ماده و انرژی تاریک هستند: ۲۳ درصد از عالم هستی از ماده تاریک و ۷۲ درصد از انرژی تاریک تشکیل شده است.

تئوری “ابر- ریسمانها”-Superstring theory

سپس مکانیک کوانتوم تئوری “ابر- ریسمانها” (Superstring theory) را مطرح کرد. این تئوری درباره تمام ذرات و نیروهای بنیادی طبیعت توضیح می دهد و این نیروها و ذرات را به صورت لرزه هایی از “ابر ریسمانهای متقارن” مدلسازی می کند. دانشمندان پیرو این تئوری در مورد جهانهای موازی بر این باورند که”جهان به طور بی پایانی تکرار می شود.

 نظریه چند جهانی

اگر قرار باشد به زبان ساده بگوییم، تمام آن چیزی که تحت عنوان جهان پیرامونمان می‌شناسیم، در یک ذره با چگالی بی‌نهایت قرار داشته و سپس بر اساس نظریه مه‌بانگ (بیگ بنگ) که یک راه‌انداز ناشناخته اولیه است، منجر به گسترش و انبساط آن در یک فضای سه بعدی شده است.

در ادامه، انرژی عظیم این انفجار اولیه رو به سردی گذاشت و نور شروع به درخشیدن کرد. سرانجام قطعات کوچک شروع به شکل دادن مواد بزرگتر کردند، موادی نظیر کهکشان‌ها، ستارگان و سیاراتی که می‌شناسیم.

حال، سوال بزرگی که به ذهن می‌رسد این است؛ آیا این تنها جهان موجود است؟ محدودیت‌هایی که تکنولوژی در  مشاهده اطرافمان ایجاد کرده است، به قدری زیاد است که حتی توانایی رصد بخش اعظمی از آنچه درون همین جهان به سر می‌برد را نداریم، چه برسد به مشاهده آن چیزی که شاید در خارج از جهان ما  وجود داشته باشد!

نظریه چند جهانی((Multiverse ))یکی از عجیب ترین و دور از ذهن ترین نتایج نسبیت و نظریه ریسمانهاست. در دنباله آزمایشی موسوم به آزمایش یانگ را در رابطه به جهان های موازی بررسی میکنیم. ماجرا از اینجا آغاز شد که  ریچارد فاینمن در آزمایشهای دو شکاف خود در زمینه پراش نور به حقیقت عجیبی دست پیدا کرد. همینطور که میدانیم در پدیده پراش وقتی چند فوتون از روزنه ای عبور میکنند به علت خاصیت موجی میتوانند با هم تداخل کنند و اثر یکدیگر را خنثی و یا تقویت کنند و به همین دلیل ما در پرده جلوی روزنه به جای یک دایره روشن دوایر روشن و تاریک را بطور متوالی می بینیم دوایر تاریک جائی هستند که فوتونها به آنجا نمیرسند چون تحت تاثیرتداخل با یک فوتون دیگر قرار گرفته اند.

یافته‌های دانشمندان نشان می‌دهد که تعداد نامحدودی از جهان های دیگر در خارج از جهان ما وجود دارد. اگرچه برخی دانشمندان در مورد نظریه جهانهای دیگر تردید دارند، این یافته‌ها می‌تواند گامی رو به جلو در جهت تغییر دیدگاه فیزیک باشد.

 بحث و نظریه‌ی جهان‌های موازی پس از کشف مکانیک کوانتوم آغاز شد. به زبان خیلی ساده، این نظریه می‌گوید نسخه‌ای از من در جهانی دیگر، اما متفاوت زندگی می‌کند. وقتی می‌گوییم متفاوت، منظور شخصیت‌های مختلف و سبک زندگی مختلف و چیزهای مختلف است. شاید نسخه‌ی دیگر من در جهانی دیگر، انسانی مشهور و زندگی بسیار مجللی دارد یا شاید هم فردی فقیر و مفلوک باشد که گوشه‌ی افتاده است.

سؤالات بسیار مهم زیادی بی‌پاسخ مانده است و هنوزهم نوع بشر به‌دنبال یافتن پاسخ این پرسش‌ها است: پس‌ از مرگ انسان به‌طورکامل متوقف می‌شود؟ اگر پاسخ مثبت است، نبودن چگونه است؟ اگر پاسخ منفی است، پس از مرگ جسم، آگاهی انسان به کجا می‌رود؟ آیا مقصد نهایی بشر می‌تواند جهان‌های موازی باشد؟
آیا ما به نیستی خود پی می‌بریم؟ اگر پاسخ مثبت است پس هنوز بخشی از وجود و فکر ما پس از مرگ زندگی می‌کند و وجود دارد.

بسیاری از دانشمندان و فیزیک‌دانان و پژوهشگران بر این باورند که جهان یا جهان‌هایی غیر از این جهان وجود دارند و نمی‌توانیم آن را رصد کنیم و از محدوده‌ی دید ما خارج هستند. به‌یاد داشته باشید که با امکانات و تجهیزات پیشرفته‌ی امروز، انسان می‌تواند فقط تا فاصله‌ی ۴۲ میلیارد سال نوری از کیهان را مشاهده کند و قطعا جهان در آنجا تمام نشده است.

زمین، انسان، این موجودات و این اکوسیستم شاید پیشرفته‌تر یا شاید متفاوت‌تر در جایی دیگر از کیهان برپا است. شاید در بُعد دیگری که برای ما رصدشدنی نیست، جهانی دیگری برقرار است. شاید مقصد ما پس از مرگ جهان در بُعد دیگری است که حتی آن بُعد برای ما شناخته‌شده نیست. شاید سیاه‌چاله‌ها دروازه‌ای ورود به مقصد بعدی ما باشد.

آیا جهان های موازی واقعا وجود دارند؟

نوعی از جهان های موازی می تواند وجود داشته باشد که باعث سر درگمی اینشتین شده بود و هنوز هم برای فیزیکدانان دردسرساز است. این جهان موازی کوانتومی است که با مکانیک کوانتومی عادی پیش بینی می شود. پارادوکس های فیزیک کوانتومی گویی آنقدر حل ناشدنی اند که برنده ی نوبل ریچارد فاینمن دوست داشت بگوید که هیچکس واقعا از نظریه کوانتوم سر در نمی آورد. گزنده ترین مثال این معما عبارت است از مسئله مشهور « گربه شرودینگر ».

شرودینگر با گفتن اینکه « اگر کسی مجبور شود که سراغ این پرسش کوانتومی لعنتی برود، آنگاه تاسف می خورم که چرا در این کار دست داشته ام » پاردوکس گربه شرودینگر به این قرار است: گربه ای در جعبه ای سر بسته گذاشته می شود. درون جعبه تفنگی به سمت گربه نشانه روی شده ( و ماشه ی آن به شمارنده ی گایگری در کنار تکه ای اورانیوم متصل است. ) بطور عادی زمانی که اتم اورانیوم واپاشی کند، شمارنده ی گایگر و سپس ماشه ی تفنگ را بکار می اندازد و گربه کشته می شود. اتم اورانیوم می تواند واپاشی کند یا نکند. گریه یا زنده است یا مرده. عقل سلیم چنین می گوید.اما در نظریه کوانتوم، با اطمینان نمی دانیم که اورانیوم واپاشی کرده باشد. پس مجبوریم دو احتمال را جمع بزنیم، تابع موج اتم واپاشی کرده به اضافه ی تابع اتم دست نخورده. اما این بدین معناست که، برای توصیف گربه، مجبوریم دو حالت گربه را جمع بزنیم. پس گربه نه زنده است نه مرده. جانور، بصورت مجموع گربه ی زنده و مرده ارائه می شود!

 آیا می توان به جهان های موازی راه پیدا کرد؟

این پرسش وسوسه انگیزی است که در مورد جهان های موازی پیش می آید. اگر فیزیکدان ها نمی توانند امکان پذیری چند نوع جهان موازی را منتفی بدانند، آیا می شود با آنها تماس برقرار کرد؟ به آنها سر زد؟ آیا ممکن است که شاید موجوداتی از دیگر جهان های موازی به ما سر زده باشند؟

تماس با دیگر جهان های موازی کوانتومی که دارای فازی مخالف با فاز جهان ما(واهمدوسیده ) هستند بسیار نامحتمل به نظر می رسد. دلیل فاز مخالف ما از این جهان های دیگر این است که اتم های ما با سایر اتم ها در محیط پیرامونی برخورد کرده اند. در هر برخورد تابع موج آن اتم انگار اندکی « می رمبد » . یعنی تعداد جهان های موازی کاهش می یابد. هر برخورد از تعداد امکان پذیری ها کم می کند. جمع کل تمام این تریلیون ها ریز رمبش های اتمی به این توهم می انجامد که اتم های بدن ما کلا به حالت قطعی رمبیده اند. « واقعیت عینی » اینشتین توهمی است حاصل از این امر که ما تعداد بسیار زیادی اتم در بدنمان داریم که هر یک به بقیه برخورد می کنند و هر بار تعداد جهان های موازی ممکن را کاهش می دهد.

این مانند دیدن تصویری تار در دوربین است. این متناظر است با جهان خرد که در آن هر چیزی گویی مبهم است. ولی هر بار که شما دوربین را میزان کنید تصویر شفاف و شفاف تر می شود. این متناظر است با تریلیون ها برخورد ریز با اتم های همسایه که هر برخورد از تعداد جهان های ممکن را کاهش می دهد. به این شیوه ما به آرامی گذر از جهان خرد مبهم را به جهان کلان انجام می دهیم . پس احتمال برهم کنش با یک جهان کوانتومی دیگر شبیه به جهان ما صفر نیست بلکه بر حسب تعداد اتم های بدن ما به سرعت کاهش میابد. چون در بدن ما تریلیون ها تریلیون اتم هست شانس برهم کنش ما با جهان دیگری پراز دایناسورها و فضاییان بینهایت اندک است اما خوب خوشبختانه صفر نیست. می توانید محاسبه کنید برای وقوع چنین رویدادی باید خیلی بیشتر از طول عمر جهان صبر کنید.

پس نمی توان برقراری تماس با یک جهان موازی کوانتومی را منتفی دانست. ولی این رویداد فوق العاده نادر خواهد بود. زیرا جهان ما با آن جهان دارای فازی مخالف میباشد.

۵ نظریه در اثبات وجود جهان های متعدد

۱. ما از شکل دقیق منحنی فضا-زمان آگاهی چندانی نداریم. یک نظریه قابل توجه این  است که فضا زمان مسطح بوده و تا بی‌نهایت ادامه دارد. چنین تعبیری از فضا – زمان، امکان وجود جهان‌های دیگر را ممکن می‌داند. با چنین نگرشی امکان وجود جهان های تکرار شونده نیز وجود دارد، به این دلیل که ذرات، تنها به روش‌های محدود امکان گرد‌همایی دارند.

۲. اساس نظریه دیگر، جهان های متعدد “انبساط دائمی” است که توسط الکساندر ویلنکین، کیهان‌شناس دانشگاه تافتس ارائه شد. وقتی به طور کلی به فضا-زمان نگاه کنیم، انبساط برخی مناطق که در نتیجه بیگ بنگ رخ داده است، در نهایت جایی متوقف شده است.

این در حالی است که در سایر مناطق، انبساط کماکان ادامه دارد. بنابراین اگر ما جهان خود را بعنوان یک حباب تصور کنیم، اینطور به نظر می‌رسد که جهان ما حبابی در میان شبکه‌ای از حباب‌ هاست. نکته جالب اینجاست که بدلیل عدم ارتباط میان این حباب‌ها، قوانین فیزیکی می تواند در سایر جهان‌ها کاملا با آن چیزی که در جهان ما وجود دارد متفاوت باشد.

۳. اگر بنا باشد مکانیک کوانتوم و نحوه رفتار زیرواحد‌های اتمی ذرات را چارچوب مطالعه خود در حول مولتی‌ورس قرار دهیم، سرانجام به نظریه “جهان های خواهر” خواهیم رسید. با پیروی از قوانین احتمال، باید گفت تعداد احتمالاتی که برای هر تصمیم و فعل در نظر می‌گیریم، تنوع جهانی را شکل می‌دهد.

به عبارت بهتر، برای هر حالت ممکن از کارهای ما، جهانی برای نمایش آن وجود دارد. بنابراین اگر شما تصمیم گرفته‌اید آلمان را به عنوان مقصد کاریتان انتخاب کنید، احتمالا در دنیای دیگر سوار بر هواپیما و در انتظار مقصد دیگری هستید و یا حتی در جهان دیگری تصمیم گرفته‌اید در شهر خود بمانید و قصه همینطور ادامه دارد. یعنی برای هر تصمیم شما دو جهان خلق می‌شود، در یکی شما آن کار را انجام داده‌اید و در جهانی دیگر تصمیم دیگری گرفته‌اید. حال این موضوع را به کلی زندگی خود و البته تمام موجودات کره زمین بسط دهید!

۴.راه ممکن دیگر، قائل بودن به تنوع جهان‌ها بر اساس ساختار ریاضیات است. به بیان ساده‌تر، جهانی که شما در  آن ساکن هستید، ساختاری ریاضیاتی را شامل می‌شود که در دنیاهای دیگر ممکن است که تغییر کند. مکس تگمارک، ایده‌پرداز این نظریه، در مقاله خود در سال ۲۰۱۲ نوشته است:

یک ساختار ریاضیاتی، چیزی است که می‌توانید آن را به طور کاملا مستقل از انسان شرح دهید. من به شدت معتقدم جهانی دیگر در خارج و کاملا مستقل از من، می تواند وجود داشته باشد. و ادامه و بقای این جهان، مستقل از وجود و یا عدم وجود انسان در آن است.

۵. آخرین نظریه، جهان های موازی است. باید به همان ایده مسطح بودن منحنی فضا-زمان بازگردیم؛ در اینجا پیکربندی‌های ممکن برای ذرات در دنیاهای چندگانه به تعداد ۱۰^۱۰^۱۲۲ گزینه متمایز محدود می‌شود. بنابراین با در نظر گرفتن بی‌نهایت قطعه در جهان، ترکیب ذرات در آنها بایستی به تعداد بی‌نهایت در آنها تکرار شود. به بیان ساده‌تر بی‌نهایت جهان موازی وجود دارد که از قطعات کیهانی کاملا یکسان تشکیل شده که حتی وجود شما نیز در آنها تکرار شده است.
همچنین قطعاتی کیهانی وجود دارد که تنها در موقعیت یک ذره متفاوت هستند. قطعاتی که از موقعیت ذره‌ای متفاوت تشکیل شده‌اند و همین طور به ترتیب الی آخر قطعاتی تشکیل می‌شوند که تفاوت‌های چشمگیری نسبت به ما دارند.

استدلال‌ برای عدم وجود جهان های موازی

با همه این تفاسیر، همه نظریه پردازان با تئوری جهان های موازی موافق نیستند. اتان سیگال، اخترفیزیکدان، در سال ۲۰۱۵ در مقاله‌ای عنوان کرد که منحنی فضا-زمان می‌تواند تا بی‌نهایت ادامه داشته باشد، اما معتقد است محدودیت‌هایی نیز همراه با این ایده وجود دارد.

مشکل کلیدی این است که ۱۴ میلیارد سال از عمر جهان ما می‌گذرد و این موضوع به وضوح نشان می‌دهد که حد و مرز‌هایی برای عمر دنیای ما وجود دارد. این محدودیت‌ها، تعداد حالات ممکن برای بازآرایی ذرات را نیز دربر می‌گیرند و متاسفانه این احتمال کمتر از آن است که بدل شما در دنیایی دیگر سوار هواپیما شود و از سرنوشت خود مطلع باشد.

سیگال معتقد است که انبساط ابتدایی جهان امری مستقل از زمان نبوده و با گذشت زمان رو به کاهش می‌گذارد. چرا که نیازمند انرژی است و این انرژی با گذشت زمان به جای جای فضا منتقل و به نوعی تلف می‌شود. بنابراین ذراتی که در نتیجه بیگ بنگ بوجود آمده‌اند برای همیشه گسترش پیدا نمی‌کنند.

با توضیحات آقای سیگال، چنین برداشت می‌شود که دنیاهای چندگانه، نرخ انبساط و زمان‌های متفاوتی دارند (که می‌تواند بیشتر یا کمتر باشند) و این موضوع احتمال وجود جهان‌هایی مانند خودمان را کاهش می‌دهد.

سیگال می‌افزاید:

    واقعیت این است که حتی با چشم پوشی از مسائلی نظیر تعداد نامحدود مقادیر ممکن برای ثابت‌های بنیادین، ذرات و برهم‌کنش‌های میان آنها و نیز کنار گذاشتن تفاسیر این مسائل، مانند چیستی قوانین فیزیکی حاکم بر سایر جهان ها و درجه اهمیت مطالعه آنها در جهت فهم بیشتر قوانین حاکم بر جهان ما، خروجی‌های احتمالی بسیار زیاد است. مگر آنکه انبساط حاکم بر جهان را روی محوری از زمان منتهی به بی‌نهایت متصور شویم که در این صورت وجود جهان موازی با چنین جهانی ممکن نخواهد بود.

جهان های موازی و زندگی پس از مرگ

جهان‌های موازی و زندگی ‌پس ‌از مرگ در یک چیز مشترک هستند: «هیچ‌کدام ثابت نشده‌اند». شاید بتوان گفت اثبات و حل یکی باعث حل و اثبات دیگری شود. موضوعی که نمی‌توان نادیده گرفت، «حس نبودن» است. بیایید کمی روشن‌تر و با مثالی ساده حس نبودن را تمرین کنیم. چشمانتان را ببندید و بیندیشید که نیستید. بیندیشید که مُرده‌اید. بیندیشید که ذهن و فکر ندارید. عمیق‌تر فکر کنید. فکر کنید که فکر ندارید. به اینکه هیچ‌چیز نیستید. می‌بینید که غیرممکن است.

درپایان...

درنهایت همان‌طورکه می‌دانید، انرژی در هر شکلی هیچ‌وقت از بین نمی‌رود. نه می‌توان آن را ایجاد کرد و نه می‌توان آن را نابود کرد؛ بلکه همیشه وجود دارد. علاوه‌براین، می‌توانیم مغز را نیز ژنراتور قدرتمندی با حجم عظیمی از انرژی در نظر گرفت. اگر حجم عظیم انرژی موجود در مغز را آگاهی در نظر بگیریم، مسئله ساده‌تر می‌شود. اکنون می‌توانیم بگوییم که پس از مرگ مغز، آگاهی ما به جهانی دیگر (شاید جهان موازی) حرکت می‌کند.

آنچه از این جهان درک کرده‌ایم، بسیار محدود است. آنچه می‌بینیم ناچیز است. انرژی تاریک و ماده‌ی تاریک روی‌هم‌رفته ۹۶ درصد از کل محتویات جهان را تشکیل می‌دهند و ما هیچ اطلاعاتی از این ۹۶ درصد نداریم. در بهترین حالت، تنها ۴ درصد از این جهان را شناخته‌ایم، آن‌هم فقط شناخت، نه کشف و مطالعه. نوع بشر هنوز در ابتدای راه علم است. شاید قبل از دستیابی بشر به واقعیت، تمدن ما نیز مانند تمدن‌های قبلی نابود شود. شاید هم این آخرین تمدن در جهان کنونی باشد. هر چیزی ممکن است اتفاق بیفتد!

انتهای متن/

ع.صبـوری

 

زمان انتشار: یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۸ - ۰۶:۵۰:۰۰

شناسه خبر: 77073

دیدگاه ها و نظرات :
نام کامل وارد شود
دقیق و صحیح وارد شود
لطفا فارسی و خوانا باشد
captcha
ارسال
اشتراک گذاری مطالب