علم و فناوری بررسی می کند:

چرا وقوع جنگ میان ایران و آمریکا احتمال کمی دارد؟

سالهاست همواره تنش میان ایران و آمریکا وجود دارد، اما شروع جنگ به دلایل قابلی توجهی رخ نداده است. در این گزارش به بررسی دلایل عدم شروع جنگ میان این کشور پرداخته‎ایم.

به گزارش خبرگزاری علم و فناوری؛ مسئله احتمال وقوع جنگ میان ایران و آمریکا بحث تازه‎ای نیست، در تاریخ روابط دو کشور از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در ایران همواره در بین روابط پر تنش میان این دو کشور گزینه‎های نظامی و وقوع جنگ همواره پای ثابت تحلیل‎ها و بررسی‎های روابط این دو کشور بوده است.

بعد از پیروزی انقلاب شکوه‎مند اسلامی ایران در یک اقدام انقلابی سفارت ایالات متحده آمریکا که لانه جاسوسی نامیده شد توسط دانشجویان پیرو خط امام تسخیر شد و امریکا تمامی روابط دیپلماتیک خود را با جمهوری اسلامی ایران قطع نمود. آمریکا برای آزاد سازی 66 نفر از اعضای سفارت دست به طرح ریزی برای یک اقدام نظامی از طریق نیروهای ویژه زد. عملیاتی که پنجه عقاب نام گرفت و نیروهای دلتا ارتش ایالات متحده امریکا با ورود به خاک ایران و رسیدن به پایتخت با حمله به سفارت و آزاد سازی گروگان‎ها را انجام می‎داد، اما این عملیات در صحرای طبس به یکی از بدترین شکست‎های تاریخ عملیاتی نیروی دلتا تبدیل شد.

اقدام بعدی امریکا در تقابل با ایران اجرای عملیات ثابت قدم (Operation Staunch) بود. این عملیات تحت قانونی در وزارت امورخارجه امریکا در 1983 انجام شد و ممنوعیت فروش و قاچاق سلاح‎های ساخت امریکا به ایران را به همراه داشت. این موضوع باعث لغو قردادهای باقی مانده از رژیم قبلی و همچنین جلو گیری از ورود سلاح به ایران در طول جنگ با عراق بود. امریکا با توجه به این موضوع که بخش قابل توجهی از تسلیحات و سیستم نظامی ایران در رژیم گذشته توسط امریکا بنا نهاده شد بود، سعی بر تحت فشار قرار دادن ایران در جنگ با عراق را داشت.

در اواخر جنگ تحمیلی تقابل بین ایران و امریکا شکل جدی تری به خود گرفت و درگیری نظامی در خلیج فارس میان ایران و امریکا شکل گرفت. امریکا با اجرای عملیات‎های اراده جدی، فرصت برجسته، یخچال شکننده و عملیات اخوندک در سال‎های پایانی جنگ که اوج جنگ نفتکش‎ها بود تلاش بر به شکست کشاندن استراتژی‎های نظامی ایران در خلیج فارس را داشت. این درگیری ها باعث شد تا تقابل در خلیج فارس شکل کاملی به خود گرفته و خسارات و تلفاتی به هر دو طرف وارد شود.

در 12 تیرماه 1367 تنش و تقابل میان ایران و امریکا به اوج خود رسید، ناو وینسس متعلق به نیروی دریایی امریکا یک فروند A300-200 هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران " ایران ایر" به شماره پرواز IR655 را با شلیک موشک SM-2 ساقط شد و تمامی 290 سرنشین این پرواز به شهادت رسیدند.
این حادثه یکی از خونبارترین سوانح هوانوردی جهان محسوب می‎شود. امریکا هیچگاه بابت هدف قرار دادن یک هواپیمای مسافربری عذرخواهی نکرد.

بعد از حملات 11 سپتامبر 2001 و وقوع دو جنگ افغانستان و عراق در منطقه تهدید نظامی ایران توسط امریکا بسیار بیشتر شد و با شروع بحث هسته‎ای شدن ایران، امریکا گزینه نظامی را یکی از اصلی‎ترین گزینه‎های خود عنوان کرد. اما این گزینه همواره به عنوان اخرین راه حل به آن نگاه شد و بصورت جدی عملی نشد.
حتی در زمانی که ایران در سال 2016 خبر داد که 10 ملوان امریکایی که به همراه 2 قایق وارد آب های سرزمینی ایران شده بودند را بازداشت کرده است، امریکا واکنش تنش‎زایی را از خود نشان نداد و ازادی ملوانان همراه با عذرخواهی امریکا بود.

 

 

تنشهای میان ایران و امریکا در اوج خود نیز همواره به درگیری ختم نشده است. امریکا بیشتر از اینکه خواهان درگیری فیزیکی با ایران باشد خواستار ایجاد یک جو روانی است که همواره سایه وحشت جنگ را بر سر ایران حفظ کند.

اما مسئله قابل توجه این است که جنگ فاکتورهای مختلفی دارد، فاکتورهایی مانند: توان نظامی، اقتصاد، شرایط سیاسی، شرایط بین المللی، ژئوپلیتیک و....
فاکتور اقتصاد یکی از اساسی ترین فاکتورها برای یک جنگ می‎باشد، زیرا اساسا پول مولفه اصلی برای تامین نیازهای موجود جنگ است. هزینه تسلیحات، پرسنل، جبران خسارت و.. همگی نیازمند وجود پول در کشور می‎باشد.

هزینههای سنگین دو جنگ عراق و افغانستان برای امریکا به تنهایی باعث شد تا بدهی امریکا به شدت افزایش یابد و این کشور را از لحاظ اقتصادی دچار مشکلات فراوانی کند. در سال 2018 میزان بدهی امریکا از مرز 20 تریلیون دلار گذشت. این حجم از بدهی امریکا را از لحاظ اقتصادی برای شروع یک جنگ دیگر دچار مشکل می‎کند. میتوانید بدهی امریکا را در وبسایت زیر مشاهده کنید: (مشاهده)

اگر فرض بر شروع یک جنگ بگیریم محیط درگیری و جغرافیا منطقه در مراحل اولیه خلیج فارس، تنگه هرمز و دریای عمان و بخشی از دریای عرب خواهد بود.

تنگه از نظر جغرافیایی به باریکهاي از آب گفته میشود که دو دریاي مجاور را به طور طبیعی به یکدیگر متصل میکند. تنگه هرمز یکی از آبراههایی است که خلیج فارس و دریاي عمان را به هم پیوند میدهد. ایران در بخش شمالی تنگه و عمان در بخش جنوبی آن واقع شدهاند. تنگهها میتوانند عامل جدایی دو سرزمین مجاور خود باشند. ژئوپلیتیک مطالعۀ تأثیر عوامل جغرافیایی بر سیاست دولتهاست. دولتها با توجه به ملاحظات جغرافیایی خود سیاستگذاري میکنند. ناپلئون گفته بـود: «سیاست دولتها در جغرافیاي آنان است».

 

 

تنگهها از نظر حمل ونقل کالا به ویژه نفت نقش مهمی دارند و بستن آنها منجر به بروز بحران در اقتصاد جهانی خواهد شد. تنگهها همچنین کوتاهترین راه برقراري ارتباط بین دو خشکی مجاورشان هستند. تنگهها در قدرت ملی و سیاست خارجی کشورها تأثیرگذارند و در استراتژيهاي نظامی برّي و بحري مورد توجه قرار میگیرند. در نتیجه ژئوپلیتیک و ژئواستراتژي در آنها باهم هماهنگ و منطبق میشود. تنگهها بـه کشورهاي مجاور امکان میدهند تا رفت وآمد در آنها را کنترل کنند و به همین دلیل ارزش استراتژیک دارند.

 

تنگه هرمز اهمیت ویژهاي دارد. تنگه هرمز به دلیل عبور نفتکشها، مهمترین گذرگاه استراتژیک جهان است، زیرا بـیش از 40 درصد ترانزیت دریایی ـ نفتی جهان از این تنگه میگذرد. تنگه هرمز یکی از 9 آبراه کلیدي جهان است. روزانه 15 نفتکش از تنگه هرمز عبور میکنند، این نفتکشها به طور متوسط 4/17 میلیون بشکه نفت را از تنگه هرمز به هند، چین،ژاپن، اروپا و امریکا حمل میکنند.

ترافیک سنگین تانکرهاي نفتی و کشتیهاي تجاري در تنگه هرمز و باریکی تنگه و وجود تعداد زیادي جزیره و صخره نزدیک کانالهاي قابل تردد و نگرانی تنگه از مسدود شدن تنگه در شرایط خاص، ایجاب میکند که عبور و مرور از تنگه تابع قوانین خاصی باشد.

تسلط ایران بر دهانه ورودی تنگه هرمز و وجود جزیزه‎های استراتژیک هرمز، لارک، تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی برتری کنترل ورود و خروج به خلیج فارس را به ایران می‎دهد. همچنین وجود خط ساحلی گسترده جنوب ایران و وجود جزیزه‎های فراوان به ایران این دسترسی را می‎دهد که حجم زیادی از انواع تسلیحات را مستقر کرده و بتواند اهداف مورد نظر را مورد اصابت قرار دهد.

از همین رو امریکا نیازمند این مسئله است که در دریا شناورهای خود را در مکانی مستقر کند که از برد تسلیحاتی ایران خارج باشد. مستقر شدن ناوگان امریکا در فاصله حداقل 1000 کیلومتری از دریایی عمان خود مشکلات عملیاتی بسیاری را به همراه دارد.
از جمله این مشکلات این است که جنگنده‎هایی که در نیروی دریایی امریکا مشغول به خدمت است، دارای برد کافی نمی‎باشد. جنگنده F/A-18C هورنت با یک لود استاندارد مهمات 550 کیلومتر برد داشته این مسئله باعث میشود تا برای رسیدن به هدف خود دوباره سوخت گیری نماید و سوخت گیری دوباره در منطقه‎ای انجام می‎شود که از دید خلبانان نا امن است. برای افزایش برد نیاز است تا لود مهمات بر روی جنگنده کاهش یابد، اما این مسئله باعث می‎شود تا امریکایی‎ها برای رسیدن به نتیجه مورد نظر تعداد سورتی‎های پروازی خود برای اهداف را افزایش داده اما اینکار باعث افزایش ریسک در پرواز شده همچنین در تمام حالت‎ها هزینه ساعت سورتی پروازها به شدت برای امریکا گران قیمت خواهد بود.
حتی جنگنده‎های پیشرفته‎تر F/A-18E سوپرهورنت نیز با همین مشکلات دست و پنجه نرم خواهند کرد.

 

یک فروند F/A-۱۸C نیروی دریایی امریکا مسلح به موشک AIM-۹ پاد نشان گذاری lantirn و مخزن سوخت اضافی

اما شاید این سوال به وجود آید که با وجود بمب افکن‎های استراتژیک که توان پرواز برای اهدافی بسیار دورتر را دارند چه نیازی به تکیه امریکا بر جنگنده‎ها است باید اینطور گفت:

یکی از اصلی ترین استراتژی‎های تهاجمی امریکا تصرف حریم هوایی کشور دشمن است. دکترین امریکا در نبرد کنترل آسمان را یکی از اصلی‎ترین مولفه‎ها برای پیروزی در جنگ می‎داند. زیرا با ایجاد یک برتری هوایی یا Air supremacy می‎توان آنچه در زمین و دریا می‎باشد را کنترل کرد.
الگوهای نبرد هوایی امریکا بعد از جنگ ویتنام بسیار تغییر کرد و بمب افکن‎های استراتژیک خود را تا زمانی که به یک برتری هوایی کامل دست پیدا نکرده است به منطقه هدف ارسال نمی‎کند.
برای رسیدن به یک برتری هوایی و ایجاد یک منطقه پرواز ممنوع یا No Fly Zone در منطقه جنگی نیاز است تا دو عنصر اصلی دفاع هوایی یعنی نیروی هوایی و پدافند هوایی سرکوب شود.
با سرکوب این دو عنصر عملا کشوری که دشمن تلقی می‎شود بازوهای خود را برای پاسخ به تهدیدات در آسمان از دست می‎دهد.
برای سرکوب پدافند زنجیره اقداماتی که SEAD نام دارد توسط هواگرد های مخصوصی که در دنیا تولید شده است بکار گرفته می‌شود. این اقدامات با انجام جنگ الکترونیک، مقابله با جنگ الکترونیک، از بین بردن رادارها و سامانه های موشکی پدافندی صورت می‎گیرد.
همزمان با سرکوب پدافند هوایی نیاز است تا جنگنده ها مهاجم به صورت مداوم در حال پرواز بوده و از پشتیبانی هواپیماهای AWAC  بهره‌مند باشند. جنگنده‎ای که توان ایجاد برتری هوایی در آسمان را داشته باشد، خود دارای ویژگی‎های منحصر به فردی است. این جنگنده‎ها تمرکز بیشتری بر حمل موشک‎های هوا-به-هوا داشته و از رادار های قدرتمندی بهره می‎برند و ماموریت اصلی این جنگنده ها درگیر شدن با هواگردهای دشمن تعریف شده است. جنگنده‎هایی نظیر F-14 تامکت، F-15 ایگل، Mig-29 فالکروم، F-22 رپتور

با در نظرگرفتن تعاریف ذکر شده می‎توان یکی از اصلی‎ترین مشکلات و چالش‎های امریکا در هنگام ورود جنگ با ایران را به خوبی مشاهده کرد. فاصله زیاد مبدا مادر تا اهداف، نیازمند بودن سوختگیری هوایی در تعداد بالا، عدم توان پوشش کامل هوایی، گستردگی جغرافیایی ایران، متنوع بودن و حجم بالای تسلیحات پدافندی ایران همه باعث می‎شود تا امریکا در نبرد هوایی به نتیجه مطلوب خود نرسد. همچنین بمب افکن‎های امریکا به علت عدم رسیدن به برتری هوایی در آسمان ایران با ریسک بسیار بالایی برای ورود به حریم هوایی ایران مواجه است. این دارایی ارزشمند برای امریکا هیچگاه به آسمانی فرستاده نمی‎شود که احتمال شکار شدن این هواگردها وجود داشته باشد.

 

عملیات سوختگیری هوایی

 

کروزهای ضد کشتی ساخت ایران در نسخه های مختلف توانایی درگیری اهدافی تا برد 300 کیلومتری را دارند که اگر بر لانچرهای ثابت سوار شده باشند با فرض استقرار در بندر چابهار به راحتی ورودی دریای عمان را در تیررس خود داشته و میتوانند شناورهای ورودی و خروجی را به خوبی کنترل نمایند.
بسیاری از کروزهای ضدکشتی توانایی شلیک از شناورها و اهداف متحرک زمینی را داشته و تهدید جدی برای شناورهای امریکایی ایجاد می‎کند.

 

موشک کروز ضد کشتی قدیر با برد ۳۰۰ کیلومتر

 

شلیک موشک کروز ضد کشتی قادر از لانچر کامیون سوار

امریکا برای دور ماند از این موشک ها مجبور است در دریای عرب مستقر بماند این فاصله باعث می‎شود تا ایران به راحتی بتواند تنگه هرمز را کنترل کرده و اجازه عبور و مرور به شناورها رو ندهد. یکی از اصلی‎ترین استراتژی‎های ایران همواره بستن تنگه هرمز بوده است.بستن تنگه هرمز امنیت انرژی دنیا را به خطر انداخته و با کاهش صادرات نفت و افزایش قیمت آن هزینه های جنگ با ایران نه تنها به امریکا بلکه به تمام دنیا فشار وارد می‎کند. امریکا هر اقدامی که بخواهد برای باز کردن تنگه هرمز و بدست گرفتن کنترل آن انجام دهد نیازمند ورود به دریای عمان است و این مسئله باعث می‎شود تا شناورهای امریکایی وارد یک منطقه کشتار شده و متحمل تلفات سنگین شوند.

امریکا در اطراف این پایگاه‎های بسیاری دارد اما پایگاه‎های زیر از مهمترین آن‌ها هستند:

  1. پایگاه هوایی اینجرلیک
  2. پایگاه هوایی احمد الجابر
  3. پایگاه هوایی علی السالم
  4. محل استقرار ناوگان پنجم دریایی
  5. پایگاه هوایی تومریت
  6. پایگاه هوایی العدید
  7. پایگاه هوایی بگرام
  8. پایگاه هوایی شیخ عیسی
  9. پایگاه هوایی الظفره

تمامی پایگاه‎های نامبرده در رصد 24 ساعته ایران و در برد موشک‎های بالستیک قرار داشته است. این پایگاه‎ها اهداف مناسبی برای ایران بوده و می‎تواند آنها را با انواع موشک‎های خود مورد هدف قرار دهد.

ایالات متحده امریکا خود جنگی را به تنهایی شروع نخواهد کرد، امریکا خواهان حضور انگلستان، کانادا، المان، فرانسه و باقی متحدین و همچنین کشورهای عربی برای شروع جنگ خواهد شد. اما پیش رو بودن جنگی که می‎تواند شریان نفتی و امنیت انرژی جهان را به مخاطره اندازد برای خیلی از کشور ها خوشایند نخواهد بود.
بازیگران منطقه‎ای و کشورهای حاشیه خلیج فارس اقتصادی متکی به نفت دارند و اگر حضور امریکا در جریان جنگ را در کنار خود حس نکنند، منافع خود را در خطر می‌بینند. زمانی که تهدید صدور نفت برای این کشورها موجود باشد ترجیح میدهند منطقه در صلح باقی بماند.

اتمام پیام/


 

زمان انتشار: چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۸ - ۰۷:۰۵:۰۰

شناسه خبر: 77875

دیدگاه ها و نظرات :
نام کامل وارد شود
دقیق و صحیح وارد شود
لطفا فارسی و خوانا باشد
captcha
ارسال
اشتراک گذاری مطالب