نمایی از مانیفست روشنفکری انقلاب اسلامی

وقتی از ضرورت شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی صحبت می‌شود، باید ابتدا درباره وجود جریان پیشرو و قدرتمندی به عنوان جریان روشنفکری انقلاب اطمینان حاصل کنیم که قادر باشد در جایگاه مغز تمدن نوین اسلامی، هدایت این فرآیند عظیم را بر عهده بگیرد.

به گزارش خبرگزاری علم وفناوری، حجت‌الاسلام دکتر رضا غلامی نوشت: روشنفکر یا جریان روشنفکری چه در تاریخ غرب مدرن و چه در تاریخ معاصر ایران بار معنایی خاصی پیدا کرده و وقتی از عنوان روشنفکر یا روشنفکری صحبت به میان می آید، این بار معنایی بر واژۀ روشنفکر غلبه پیدا می‌کند؛ با این حال، این بار معنایی، نباید ما را در استفاده از این واژۀ جذاب برای معنایی تازه دچار تردید کند.

به نظر می رسد امروز از چند جهت بحث از روشنفکری انقلاب اسلامی اهمیت پیدا کرده است: یکی از این حیث که ما در گام دوم انقلاب اسلامی، به دنبال باز کردن مسیر شکل گیری تمدن نوین اسلامی هستیم. اگر به تاریخ تمدن عمیق‌تر نگاه کنیم، هر تمدنی از یک عقبه یا جریان فکری پیشرو و اصطلاحاً مرزشکن برخوردار است. اصولاً نمی توان بدون وجود چنین عقبه ای، در مسیر تمدن سازی گام برداشت و تمدن نوین اسلامی نیز از این قاعده مستثنا نیست. به بیان دیگر، وقتی از ضرورت شکل گیری تمدن نوین اسلامی صحبت می کنیم، باید پیش از هر چیز درباره وجود جریان پیشرو و قدرتمندی به عنوان جریان روشنفکری انقلاب اطمینان حاصل کنیم که قادر باشد در جایگاه مغز تمدن نوین اسلامی، هدایت و راهبری این فرایند عظیم و تاریخی را بر عهده بگیرد. اینکه می گوییم، جریان، منظور این است که اگر روشنفکری انقلاب در گوشه ای، همانند یک جزیره وجود داشته باشد، ثمره ای ندارد؛ زمانی روشنفکری انقلاب اسلامی می تواند تحول آفرین باشد و راهبر ما به سوی تمدن نوین اسلامی باشد، که به جریان یا به تعبیر دقیق تر به سکه رایج تبدیل شده باشد و وقتی این اتفاق می‌افتد که اولاً روشنفکری انقلاب از استحکام درونی لازم برخوردار باشد و ثانیاً، فرهیختگان جامعه را با خود همراه کرده باشد. من معتقدم در طول این چهل سالی که از عمر انقلاب سپری شده، روشنفکری انقلاب قوام خوبی پیدا کرده و تا حد زیادی پخته شده و حتی توانسته بخشی از فرهیختگان جامعه را با خود همراه کند اما هنوز این همراهی در حدی نیست که بتوان از آن به یک جریان قدرتمند و مسلط تعبیر کرد. بنابراین، هنوز تا تبدیل شدن روشنفکری انقلاب به یک جریان قوی فاصله وجود دارد و این فاصله اگر جبران نشود، ما را در قدم گذاشتن در مسیر شکل گیری تمدن با موانع جدی ای روبرو خواهد کرد.

از طرف دیگر، جریان روشنفکری انقلاب با دو معارض جدی روبروست. معارض اول جریان روشنفکری غربگرا و سکولار است که به رغم ضعف هایی که در اثر پیروزی و تداوم انقلاب دچار شده است، هنوز کم و بیش زنده است و در متن جامعه اثر می گذارد. این نکته را در پرانتز بگوییم که روشنفکران غربزده در ایران نه فقط از حد و اندازه امثال تقی زاده و میرزا ملکم خان و امثال آنها بالاتر نرفته اند و هیچگاه به اندازه امروز توخالی نبوده اند. کار به جایی رسیده که امروز فلان استاد مشهور فلسفه یا فلان استاد علوم سیاسی، در سخنرانی ها و کتاب هایشان نقش پائولو کوئیلو را بازی می کنند و با بهره گیری از جهل مخاطبان خود، از طریق داستان سرایی درصدد القاء یکسری گزاره های عاطفی به دیگران در جهت هدم دین یا گرایشات انقلابی شان هستند که با طرح چند پرسش عقلی به چالش کشیده می شود. و معارض دوم، جریان تحجر است که عمدتاً از پایگاه دین و با لباس مقدس نمایی، هر از چندی خنجر خود را بر پیکر انقلاب اسلامی فرود می آورد. البته تحجر در جامعه ما جریان نیست اما به دلیل رسوخ در نقاط گلوگاهی جامعه، از ظرفیت تخریبی بالایی برخوردار است.

در اینجا ذکر این نکته مهم است که به نظر من، جریان روشنفکری غربگرا و جریان تحجر در این سالها خواسته یا ناخواسته هم افزا شده اند یعنی هر دو با تمرکز بر روی نقاط مشترک، در پی از پا در آوردن اندیشه انقلاب اسلامی هستند. امروز هم جریان روشنفکری غربگرا فلسفه اسلامی را می کوبد و هم جریان تحجر؛ هم جریان روشنفکری غربگرا فقه نظام ساز را تحمل نمی‌کند و هم جریان تحجر؛ هم جریان غربگرا به علوم انسانیِ اسلامی هجمه می برد و هم جریان تحجر؛ هم جریان غربگرا تمدن نوین اسلامی را بر نمی تابد و هم جریان تحجر. البته در این بین، عده ای هم هستند که میان دو جریان روشنفکری غربگرا و تحجر سرگردانند و از بی هویتی رنج می برند. جالب است که همین افراد خود را متولی خط بزرگانی مانند استاد شهید مطهری معرفی می کنند اما در این سال ها روز به روز از نسبت آنها با استاد مطهری کم‌تر شده است.

همچنین در سال‌های گذشته شاهد ظهور پدیده ای تحت عنوان روشنفکری دینی هستیم که اصل دین را با رویکرد شخصی و عرفانی حفظ می کنند اما برای دین شریعت به معنای مصطلح قائل نیستند و حداکثر آن را در حد مناسک تقلیل می دهند. وقتی روشنفکری دینی قائل به شریعت و ابزار بسط و بروز سازی آن یعنی فقه نیست، به طریق اولی جنبه اجتماعی دین را هم برنمی تابد و به اصطلاح سکولاریسم را تجویز می کند. بنابراین من معتقدم روشنفکری دینی از حیث مواجهه با دین با روشنفکری غربگرای سکولار تفاوت چندانی ندارد و لزومی به تفکیک این دو از هم نیست.

این مختصات که می توان از آن به نمایی از مانیفست روشنفکری انقلاب تعبیر کرد، مرز میان شاگردان نهضت فکری امام (ره) و ادامه دهندگان خط استاد شهید مطهری با دیگران را کاملاً پررنگ و برجسته خواهد ساخت.

یکم. روشنفکر انقلابی، آزاداندیش است

ما نباید در تاکید بر آزاداندیشی لکنت زبان داشته باشیم. حقیقتاً جریان روشنفکری انقلاب از خودکامگی و استبداد فکری و از تحجر و دُگم اندیشی گریزان است و هیچ چیزی نمی تواند او را از آزاداندیشی جدا کند. نه تنها ایمان دینی ما مولود آزاداندیشی است بلکه دین داری ما جز از راه آزاداندیشی و غلبه بر بستگی های نامعقول دوام و بقاء پیدا نمی کند؛ قرآن مجید در بیان فلسفه حرکت نبی مکرم اسلام (ص) می فرماید :  «وَ یَضَعُ عَنهُم إصرَهُم و ألاغلالَ التی کانت علیهم» یعنی پیامبر (ص) آمد تا بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر دوش و گردن ها هست را بردارد؛ زنجیر جهل، زنجیر خرافه، زنجیر لجاجت، زنجیر سطحی نگری و هر آنچه زمینه شرک و هواپرستی را در انسان بوجود می آورد.

دوم. روشنفکر انقلابی، حق اندیش و حق گراست

روشنفکر انقلابی منبع حق را فقط خدا می داند و با چنگ زدن به ریسمان الهی، و بهره گیری از دو پیامبر درونی و بیرونی، یعنی عقل و وحی، تمام تلاش خود مصروف رسیدن به  حق می کند و وقتی به حق رسید، چیزی نمی تواند او را از حق منصرف کند. به بیان دیگر، نه آن علمی که در برابر حق نابیناست، علم است، و نه عملی که انسان را از صراط مستقیم حق دور کند، سعادت بخش است. لذا در یک کلام، روشنفکر انقلابی، با تمام توان بر روی حق استقامت می کند و به تعبیر قرآن مجید «إنَّ الذین قالوا ربُّنا اللهُ ثُمَّ استقاموا تَتَنَزّلُ علیهمُ المَلائکهُ الا تَخافوا و لا تَحزَنُوا و أبشِروا بِالجَنَه الّتی کُنتُم توعَدون».    

سوم. روشنفکر انقلابی، حریت دارد و بر خطای خود پافشاری نمی کند

بر خلاف خیلی از روشنفکران غربزده و یا متحجرین مقدس نما که پس از آشکار شدن خطاهای خود حاضر به پذیرش آن نیستند، و با شگردهای سیاسی و انواع بی اخلاقی ها به دنبال پنهان سازی خطاهای خود یا طفره روی از جبران آن هستند، ویژگی روشنفکر انقلابی این است که اگر در نظر یا عمل مرتکب خطایی شد و این خطا برایش محرز گردید، بر روی خطای خود پافشاری نمی کند و با آزادگی خطایش را می پذیرد و درصدد جبران آن برمی آید و اتفاقاً این حریّت، مقتضی همان آزاداندیشی و حق اندیشی است که درباره آن صحبت شد.

چهارم. روشنفکر انقلابی علم را برای علم نمی خواهد

در جریان روشنفکری انقلاب، علم برای علم معنا ندارد. علم در این جریان برای خدمت به مردم و پیشرفت و تعالی فرد و جامعه است. آن تلاش علمی ای که با امکانات جامعه شکل می گیرد و از طریق پا گذاشتن بر روی گُردۀ مردم گسترش می باید، اما بی توجه به نیازهای جامعه است، و خیری به جامعه نمی رساند، علمی نیست که در جریان روشنفکری انقلاب اسلامی جایگاهی داشته باشد.

پنجم. روشنفکر انقلابی از تعامل علمی و بهره گیری علمی از دیگران ابایی ندارد  

یکی از بحث های داغ و تعیین‌کننده که همواره در طول تاریخ معاصر ایران میان منورالفکرهای غربزده و علماء دین مطرح بوده است، نوع مواجهه ای است که باید با غرب مدرن و دستاوردهای آن داشت. در نگاه جریان روشنفکری انقلابی، مادام که مبنای حرکت ما آزاداندیشی و حق گرایی باشد، و بر تقلید کورکورانه و بر انفعال و وادادگی خط بطلان کشیده شده باشد، هیچ مانعی برای تعامل فکری و علمی دنیای اسلام با دیگران نیست ضمن آنکه اندیشه اسلامی هیچ ابایی از بهره گیری از تجارب علمی و عملی دیگران ندارد. این موضوع در ارتباط با فرایند شکل گیری تمدن نوین اسلامی هم کاملاً صادق است. به بیان دیگر، ما در مسیر شکل گیری تمدن نوین اسلامی، حتماً با چشم باز و به نحو مبتکرانه از دستاوردهای مثبت تمدن های دیگر استفاده خواهیم کرد.

ششم. روشنفکر انقلابی رویکرد کاریکاتوری به جامعه ندارد

واقع بینی از جمله مختصات جریان روشنفکری انقلاب است. واقع بینی یعنی جامعه را به صورت همه جانبه نگریستن و نقاط قوت و ضعف آن را با هم دیدن. اینکه بعضی فقط نقاط قوت جامعه را می بینند و طبعاً از اشکالات جامعه من جمله جامعه اسلامی غافلند و در نقطه مقابل، بعضی فقط نقاط ضعف جامعه را می بینند و نقاط مثبت و ظرفیت ها به چشمشان نمی آید، از جمله بیماری هایی است که خود را در شکل گیری حرکت های افراطی و تفریطی در جوامع کاملاً نشان می دهد. من با الهام از شهید مطهری، نقطه مقابل واقع بینی را رویکرد کاریکاتوری به جامعه معرفی می کنم. البته نقاط قوت و ضعف در هر جامعه ای، از سطح و عمق گوناگون برخوردار است و دیدن سطح بدون عمق و دیدن عمق بدون سطح خود یکی از مصادیق رویکرد کاریکاتوری به جامعه است. اگر به مواجهه اجتماعی روشنفکران غربزده و همچنین متحجرین مقدس نما دقت کنیم، این عدم واقع بینی و افتادن در ورطه کوچک بینی و بزرگ نمایی، در عموم مواجهات آنها مشاهده می شود و یکی از دلایل اصلی آن، ناکارآمدی ابزار شناختی آنها در مشاهده جامع واقعیت هاست.   

هفتم. روشنفکر انقلابی سیاسی است اما سیاست زده نیست

بر خلاف روشنفکران غربگرا یا متحجرین مقدس نما که ورود به سیاست را به دور از شأن خود معرفی می‌کنند، روشنفکر انقلابی ورود به سیاست را کاملاً مقتضی رسالت خود می داند. از طرف دیگر، از منظر روشنفکر انقلابی، دین از سیاست نمی تواند جدا باشد و آن دینی که از سیاست جداست، دین نیست. لذا چه در عصر حضور امام (ع) و چه در عصر غیبت امام (ع)، ورود در صحنه سیاست و ایفای نقش حداکثری در اداره جامعه یک اصل مسلم است؛ با این حال، آن چیزی که روشنفکر انقلابی از آن دوری می کند، سیاست زدگی است. سیاست زدگی یعنی منفعت پرستی های خطی و جناحی و ذبح کردن علم و عمل به پای مقاصد پست و زودگذر دنیوی که چه در بین روشنفکران غربزده و چه در میان بسیاری از متحجرین مقدس نما به رویه ای عادی تبدیل شده است.   

هشتم. روشنفکر انقلابی جوّ زده نیست

جوّ حاکم بر جامعه که بنا به طبع خود دائماً در رفت و آمد است، لزوماً بیانگر واقعیت های حاکم بر جامعه یا برآمده از حق نیست. به ویژه امروز که ذغل بازی های شیاطینِ رسانه ای هر روز جوّ تازه ای را بر جامعه مسلط می کند، رأی و عمل روشنفکر انقلابی جوّ زده نیست بلکه او خود را بالاتر از این جوّ می بیند. اگر اینگونه بود، و سر و صداهای ساختگی یا گرد و غبارهای بپا شده، مانع از مشاهده واقعیت ها نشد، روشنفکر انقلابی قادر است درد جامعه را به درستی تشخیص دهد و در جهت صلاح و سعادت آن نسخه شفابخش ارائه کند.    

نهم. روشنفکر انقلابی قابل خرید و فروش نیست

بر خلاف بسیاری از روشنفکران غربزده که خریدنی اند و در طول تاریخ خودشان را بارها در بازار مکاره به ثمن بخس فروخته اند، و از این طریق سرنوشت جوامع را به ناحق تغییر داده اند، روشنفکر انقلابی قابل خرید و فروش نیست. او نه رأی و عمل خود را قابل خرید و فروش می داند و نه هرگز به این خفت و خواری تن می دهد. لذا روشنفکر انقلابی تسلیم هیچ جریان ناحقی نمی شود و در مواضع خود کاملاً محکم و مقاوم است.  

دهم. روشنفکر انقلابی همواره به اصلاح جامعه می اندیشد

روشنفکر انقلابی اهل قعود نیست؛ اهل گوشه نشینی و اهل انزواطلبی نیست؛ نسبت به شرایط جامعه بی درد، بی تفاوت و خنثی نیست. اهل محافظه کاری نیست. اهل قیام است. اهل مجاهدت است. دردمند است. خود را در مقام یک مصلح اجتماعی می بیند و در جهت بهبود و ارتقاء جامعه و آبادکردن آن در همه ابعاد از هیچ تلاشی فروگذار نیست. حتی فراتر از اصلاح، روشنفکر انقلابی اهل انقلاب و دگرگونی است. انقلاب اسلامی بر خلاف سایر انقلاب ها با پیروزی خود و تولید نظام سیاسی به پایان نرسید بلکه تازه شروع شد. به بیان دیگر، انقلاب اسلامی یک موجود زنده و پیشرونده است و پیروزی نهایی آن زمانی رقم می خورد که زنجیره ای از انقلاب های کوچک در طول انقلاب اول در همه نقاط حیاتی جامعه اتفاق بیفتد و اهداف انقلاب را به نحو کامل محقق نماید.

یازدهم. روشنفکر انقلابی آنارشیست نیست

بی نظمی، بی قاعدگی، باری به هر جهت بودن و در یک کلام، هرج و مرج گرایی در منطق و سلوک روشنفکر انقلابی جا ندارد. روشنفکر انقلابی اهل محاسبه است؛ اهل پیش بینی است؛ اهل برنامه ریزی است؛ برای هر عرصه ای از عرصه های حیات فردی و اجتماعی قاعده دارد و بر اساس نظم و ترتیب مشخصی جلو می رود. لذا موضوع کارآمدی و عمل گرایی بدور از عمل زدگی برای روشنفکر انقلابی مهم است. متاسفانه ما در طول چهل سال گذشته از بی تدبیری ها و نادیده انگاشتن اسلوب علمی در مدیریت اجتماعی لطمات زیادی خورده ایم اما من معتقدم جریان روشنفکری انقلاب بنای بر مدارا با این نحوه از مدیریت اجتماعی که فرجام آن بی آبرو کردن اسلام سیاسی است ندارد.

دوازدهم. روشنفکر انقلابی از عقل ابزاری بی بهره نیست

همچنانکه گفته شد روشنفکر انقلابی در کنار مشروعیت، دغدغه کارآمدی دارد، حتی باید گفت که نوع مواجهه روشنفکر انقلابی به عقل، صرفاً عقل کلی و برهانی نیست بلکه عقل جزئی و ابزاری هم در حرکت روشنفکر انقلابی از جایگاه و منزلت روشنی برخوردار است. من ابایی از بیان این واقعیت ندارم که بخشی از عقب ماندگی های دنیای اسلام و افول درازمدت تمدن اسلامی به کم توجهی به عقل ابزاری و ناتوانی در پیوند صحیح میان عقل کلی و عقل ابزاری است و تا این پیوند به نحو صحیحی صورت نگیرد، راه برای شکل‌گیری تمدن اسلامی باز نخواهد شد.

سیزدهم. روشنفکر انقلابی به مردم همچون فرزندان خود می نگرد

رویکرد روشنفکر انقلابی ملهم از این حدیث نبوی (ص) است که فرمودند : «أنا و علیٌ ابوا هذه الامه» اینگونه نیست که روشنفکر انقلابی نگاه ارباب- رعیتی به مردم داشته باشد یا میان خود و آحاد جامعه فاصله ای حس کند. همه مردم در چشمان روشنفکر انقلابی از جهت برخورداری از کرامت انسانی یکسانند و باید نسبت به آنها در هر لباسی که باشند، دلسوزی و احساس مسئولیت وجود داشته باشد. نقطه مقابل این مسلک را باید در میان روشنفکران غربزده جستجو کرد که با تقسیم جامعه به عوام و خواص، فقیر و غنی، بی فرهنگ و با فرهنگ و غیره، خود را متعلق به خواص و طبقه مرفه و برخوردار جامعه معرفی می کنند و به جامعه نگاه از بالا به پایین دارند.

چهارهم. روشنفکر انقلابی اهل جذب حداکثری است

مرزکشی های اعتباری میان طیف های گوناگون جامعه و محصور سازی ارتباط طیف متدین و انقلابی با طیف های هم جنس، که می توان از آن به خودانزواگری تعبیر کرد، کم ترین ضررش، از یک طرف کاهش دایره اثرگذاری فکری و از طرف دیگر، محروم شدن از همکاری طیف هایی است که هر چند در برخی افکار یا ظواهر با ما متفاوت هستند لکن دلبستگی های دینی و ملی قابل توجهی دارند. بنابراین، روشنفکر انقلابی، تفاوت های فکری یا ظاهری را مانع از برقراری ارتباط و اثرگذاری و در مرحله بعد، فعالیت های مشترک نمی داند. هرچند از اصول دینی و عقلانیِ تفکر خود عقب نشینی نمی کند.

پانزدهم. روشنفکر انقلابی عدالت طلب است

مهم ترین دغدغه روشنفکر انقلابی عدالت است. حتی اگر بگوییم عدالت طلبی پرچم و شاخص روشنفکری انقلاب است، سخن گزافی نگفته ایم. عدالت و عدالت طلبی در منظومه فکری اسلام ناب به حدی مهم و حیاتی است که جا دارد انسان مسلمان برای تحقق آن تا پای ایثار جان بایستد. عدالت اجتماعی ابعاد گوناگونی دارد لکن عدالت اقتصادی در ساده ترین معنا، یعنی نه فقط همه افراد از کف منابع و امکانات اجتماعی به یکسان برخورد باشد بلکه هر صاحب  استعدادی قادر باشد تا استعداد خود را به فعلیت برساند. این یکی از مهم ترین حقوقی است که باید زمینه اعطاء آن به صاحبانش فراهم شود. البته توجه داشته باشیم که مهم ترین قاعده عدالت طلبی آن است که به خاطر آن، مرزهای شریعت و اخلاق شکسته نشود که در جای خود قابل بحث است.

شانزدهم. روشنفکر انقلابی مرفه بی درد و مستکبر نیست

برخلاف روشنفکری غربگرا که طرز تفکر و منش ناشی از آن مولّد رفاه زدگی، بی دردی و استکبار است، روشنفکری انقلاب رفاه زدگی و بی دردی ناشی از آن را مذمت می کند. چگونه می توان الفبای تفکر اسلامی را با رفاه زدگی جمع نمود؟ البته رفاه فی نفسه بد نیست و گسترش عادلانه رفاه یک برنامه اسلامی است اما افتادن در دام تجمل گرایی، خودنمایی و اسراف چیزی نیست که بتوان میان آن و اندیشه اسلامی آشتی برقرار نمود ضمن آنکه فاصله رفاه زدگی با استکبار از قُطر یک تار مو کمتر است. یعنی استکبار عموماً از مسیر رفاه زدگی عبور می کند.

هفدهم. روشنفکر انقلابی آرمانگراست

آرمان گرایی یعنی میل دائمی برای صعود به قله ها. اگر انسان متدین آرمان های خود را کنار بگذارد قوه محرکه خود را برای رشد و تعالی خاموش کرده است. علاوه بر این، انقلابی بودن با آرمانگرایی دو روی یک سکه اند یعنی نمی توان انقلابی بود اما آرمان های مترقی ای نداشت. در نقطه مقابل، آرمان های بزرگ با انقلاب محقق می شوند. برخی تصور می کنند که اقتضای عقلانیت و واقع بینی کنار گذاشتن آرمان ها و نگاه به اکنون است این در حالی است که انسان بی آرمان، اکنون عزتمندانه ای هم نخواهد داشت.

هجدهم. روشنفکر انقلابی متشرع و متخلق است

روشنفکر دینی نه شریعت گریز است و نه بی اخلاق. شریعت ملاک حقانیت و میوه جهان بینی انسان الهی است و کسی که به شریعت پشت می کند، نه فقط ابتنای جهان بینی خود به خردورزی را زیرسئوال می برد، بلکه به جهان بینی ای دست یافته که هیچ آثار عملی ای بر آن مترتب نیست. اگر به تاریخ روشنفکری غربگرا دقت کنید، بخشی از این تاریخ را بی اخلاقی ها و مفاسدی شکل داده است که شماری از روشنفکران به آن مبتلا بوده اند. این بی اخلاقی دو منشأ اصلی دارد : نادیده گرفتن حقانیت اصول اخلاقی یا افتادن در ورطه نفاق و دو رویی.

نوزدهم. در روشنفکری انقلابی، میان علم و عمل شکافی نیست

بر خلاف آنچه امروز در بین شماری از علماء، اعم علماء یا عالم نماهای مسلمان و غیر مسلمان مشاهده می شود و قرآن مجید در بیانی سرزنشگر می فرماید : «لِمَ تَقولونَ ما لا تَفعَلون»، در جریان روشنفکری انقلاب میان علم و عمل شکافی نیست. یعنی اینگونه نیست که روشنفکران انقلابی مردم را به چیزی فرابخوانند که خودشان از عمل به آن ابا دارند. روشنفکر انقلابی، خودش در مقام عمل از همه جلوتر است و اتفاقاً بیش از آنکه با حرف مردم را راهنمایی کند، با عملش مردم را هدایت می کند.

بیستم. روشنفکر انقلابی اهل افراط و تفریط نیست

افراط و تفریط و خروج از تعادل، نه تنها نشانه جهل است. (لاترى الجاهل إلا مفرطا أو مفرّطا) بلکه یکی از مصادیق بی اخلاقی است که خود را هم در مشی و سلوک اجتماعی و هم در رفتارهای فردی ظاهر می کند. روشنفکر انقلابی کسی است که با حرکت در راه میانه که همان صراط مستقیم است نه در دره چپ روی و نه در باتلاق راست روی سرنگون می‌شود.

انتهای پیام/

زمان انتشار: سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۱۸:۴۱:۱۳

شناسه خبر: 77911

دیدگاه ها و نظرات :
نام کامل وارد شود
دقیق و صحیح وارد شود
لطفا فارسی و خوانا باشد
captcha
ارسال
اشتراک گذاری مطالب